طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


امام عصر
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 فروردین 1390 توسط حسین بیات

اینک می پرسید که شیعیان در این زمان به چه کسى مراجعه کنند و وظائف دینى خود را از چه کسى بپرسند و به آن عمل کنند؟ پاسخ آنکه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در این مورد مردم را به اطاعت از ولى فقیه فرا خوانده است اینجا است که مسئله معروف ((ولایت فقیه )) پیش مى آید و درباره آن اکنون اندکى توضیح مى دهیم .

بقیه در ادامه مطلب...

 

اینک می پرسید که شیعیان در این زمان به چه کسى مراجعه کنند و وظائف دینى خود را از چه کسى بپرسند و به آن عمل کنند؟ پاسخ آنکه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در این مورد مردم را به اطاعت از ولى فقیه فرا خوانده است اینجا است که مسئله معروف ((ولایت فقیه )) پیش مى آید و درباره آن اکنون اندکى توضیح مى دهیم .

شرح کوتاهى درباره ولایت فقیه

ولایت یعنى رهبرى و حکومت ، فقیه یعنى کسى که داراى شرایط استنباط احکام از ادله اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهیزکار نیز باشد.

بنابراین ولى فقیه یعنى مرجع تقلیدى که شایستگى نیابت عام امام زمان علیه السلام را دارد، چنین فردى مى تواند به جانشینى از امام زمان علیه السلام زمام امور مردم را بدست گیرد، البته عقل و حتى آیات و روایات هم بیانگر این است که در میان افراد، اعلم موجودین تقدم دارند.

درباره اصل ولایت فقیه دلائل فراوان داریم از جمله در روایت آمده است که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم سه بار فرمود:

((خدایا جانشینان مرا مورد رحمتت قرار ده ، شخصى پرسید جانشینان شما کیانند؟

فرمود: آنانکه پس از من مى آیند، گفتار و سنت (روش و سیره ) مرا نقل مى کنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.))

اسحاق بن یعقوب رحمه اللّه گوید از عثمان بن سعد رحمه اللّه اولین نائب خاص امام زمان علیه السلام خواستم نامه اى به امام عصر(عج ) برساند.

و در ضمن نامه پرسیدم در زمان غیبت به چه کسى مراجعه کنیم ؟ امام (عج ) با خط خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود:

(( ...و امام الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة احادیثنا، فانهم حجتى علیکم و انا حجة اللّه ؛))

... در حوادث به راویان احادیث ما مراجعه کنید که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم بر شما)).

البته دلائل ولایت فقیه بسیار زیاد است در این باره به کتاب شریف ولایت فقیه امام خمینى رحمه اللّه مراجعه کنید.

در احتجاج طبرسى آمده : امام عسکرى علیه السلام در ضمن حدیث ولانى فرمود:

 (( فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدینه مخالفا لهواه ، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه ، و ذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعة لا جمیعهم ؛ ))

((هر کدام از فقهاء که نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دین خود و مخالف هوى و هوس خود و مطیع فرمان خدایش باشد، بر عوام است که از وى تقلید کنند و چنین صفاتى را بعضى از فقهاى شیعه دارند، نه همه آنها.))

با توجه به واژه ((تقلید)) که به معنى پیروى است ، مى فهمیم که امور مردم در زمان غیبت به فقهاء ربانى سپرده شده و آنها ولایت بر مردم دارند.

این حدیث ، شرایط یک فقیه را که مى تواند جانشین امام زمان علیه السلام باشد بیان مى کند.

از آنجا که توضیح این روایت خود کتاب مفصلى مى خواهد بطور خلاصه باید حکومتش بر مردم همانند حکومت امام على علیه السلام باشد، آنجا که برادرش عقیل ، که از گرسنگى رنگ بچه هاى او پریده شده و مطالبه کمک اضافى از بیت المال مى کند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد.
و آنجا که با خبر مى شود خلخال یک زن یهودى به دست دشمن از پایش در آمده سخت عصبانى مى شود.

و آنجا که مى بیند کارگزارانش به بیت المال تجاوز کرده اند و بنفع خویشاوندان برداشت کرده اند هر چند پسر عموى آن حضرت باشد نامه اى آتشین مى نویسد و به او اعتراض مى کند و از کار برکنارش مى سازد و مى نویسد: ((این تبعیض را از دو فرزندم حسن و حسین علیهماالسلام هم نمى پذیرم .))
و آنجا که مى بیند فرماندارش به میهمانى پولدارى رفته فریادش به اعتراض ‍ بلند مى گردد.

نامه هاى آن حضرت ، (که در نهج البلاغه آمده ) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گویاى این گونه حقائق است که نائب بر حق امام زمان علیه السلام رعایت مى کند.

بنابراین ولایت فقیه همان دنباله امامت است . یعنى مجتهد اعلم به نیابت عام از امام زمان علیه السلام امور رهبرى امت را بدست مى گیرد.

توضیح چند اشکال

آنانکه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها که حسن نیت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ایراد تراشى به این مسئله که دنباله مساءله امامت است کرده اند. بیشتر این ایرادات بى اساس ، از آنان است که از اسلام مى ترسند، یعنى با تشکیل حکومت اسلامى منافع خود را در خطر مى بینند.

وقتى که این ایرادات را بررسى مى کنیم برگشت همه آنها به این چهار ایراد است :
1- ولایت فقیه یک نوع حکومت روحانیت و انحصارطلبى است .
2- ولایت فقیه موجب استبداد و دیکتاتورى است .
3- ولایت فقیه با حاکمیت ملى سازگار نیست .
4- ولایت فقیه موجب تعدد مراکز قدرت و تصمیم گیرى مى شود.
پاسخ این ایراد بطور فشرده در مورد اشکال اول :

اولا ما مدعى نیستیم که ((ولى فقیه )) کلیه امور را باید در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوب امام و امت بخصوص در اصل 110 اختیارات ولى فقیه را بطور فشرده بیان داشته است .

ما نمى گوئیم ولى فقیه کلیه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گیرد، تا گفته شود این یک نوع حکومت روحانیت و انحصارطلبى است بلکه ضمن آنکه مى بایست کلیه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه یک حاکم شرع مطلق باشد، ولایت فقیه از هر گونه انحراف فکرى و مکتبى و انحراف در مسیر اجراء و پیاده نموده احکام جلوگیرى مى نماید.

با توجه به اینکه در هر کارى باید به متخصص مراجعه کرد و با توجه به اینکه لباس و روحانى بودن دلیل آن نمى شود که در موارد حق از او پیروى نکنیم ، ما باید پیرو حق باشیم هر چند این حق از جانب روحانیت باشد. به اضافه اینکه باید به شرایط ولایت فقیه که در چه کسى هست توجه کرد نه به لباس او.
در مورد اشکال دوم :

 ((ولى فقیه )) خودش غیر از اسلام ، نظرى ندارد، تا او را به استبداد راءى متهم کنیم ، صفت آگاه ((تخصص )) و عادل (درستکار) حاکى است که او در حفظ اسلام قدم برمى دارد، بنابراین اگر از این خط منحرف شد، خودبخود از این مقام بر کنار خواهد شد (با توجه به اینکه ملت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غیر اسلام ).

در مورد اشکال سوم :  

وقتى ملت ، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشکیل حکومت اسلامى مى جوشید، و به عبارت دیگر انقلابشان ، انقلاب نان و آب و مسکن نبود بلکه انقلاب مکتبى بود (که البته در پرتو این مکتب نان و آب و مسکن نیز هست ) معناى آن این است که ملت ، حکومت اسلامى را با آنچه که در آن است مى خواهند، و روشن است که از مهمترین مقررات اسلام ، مسئله امامت و ولایت فقیه است ، پس به اراده ملت کاملا توجه شده است ، وانگهى وقتى که اکثریت ملت قانون اساسى را که در آن اصل ولایت فقیه آمده تصویب کردند، آیا معناى این مطلب این نیست که به آراء ملت احترام شده است ؟ با توجه به اینکه در مورد قانون اساسى کاملا به آراء ملت احترام و تکیه شده است و تشکیل مجلس شوراى اسلامى نیز مؤ ید این مطلب است .

از طرفى اکثریت عملا به دنبال ((ولایت فقیه )) هستند، بنابراین در کجاى ولایت فقیه ضدیتى با حاکمیت ملت دیده مى شود؟!

در مورد اشکال چهارم :

وقتى که حکومت اسلامى و اعضاى حکومت اسلامى براساس یک قانون اساسى ، زیر نظر یک رهبر ((که ولى فقیه است )) باشد همه ارگانها در یک مسیر گام برمى دارند، دیگر تعدد مراکز قدرت لازم نمى آید.
ما اقرار مى کنیم که در آغاز پیروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى این اشکال وجود داشت ، علت این بود که هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حکومت اسلامى در میان نبود. ولى پس از تحقق حکومت تحت نظارت و رهبرى و ولایت فقیه ، حتما قدرتها و تصمیمها به یک مرکز برگشته و این اشکال برطرف خواهد شد.

در اینجا اضافه مى کنم : چنین نیست که عده مخصوصى حکومت را بدست گرفته باشند بلکه همه مردم مسلمان حکومت را بدست گرفته اند، نهایت اینکه نماینده هاى آنها یعنى افراد مورد قبول اکثریت با همکارى ملت دست اندر کار شده اند، اگر یک اتومبیل را در نظر بگیریم ، این اتومبیل داراى دهها و صدها اعضا است که هر کدام در ساختمان و حرکت آن نقشى دارند، ولایت فقیه ، هم نقش دنده عوض کردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حرکت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن ، خطرات را دفع و رفع نماید (البته از ذکر این مثال پوزش مى طلبم )

لازم به تذکر است که مساءله امامت و دنبال آن ولایت فقیه در بینش تشیع از اصول و ارکان دین است ، و در اصول دین هر کس خودش باید دلیل و شناخت داشته باشد و تقلید روا نیست .

در اینجا این سخن را نیز اضافه مى کنیم که به حکم آیات و روایات از جمله :

(( یا داود انا جعلناک خلیفة فى الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوى ؛))

((اى داود ما تو را خلیفه خود در زمین قرار دادیم ، بنابراین ببین مردم به حق حکومت و قضاوت کن و از هوى و هوس پیروى مکن .)) ولایت فقیه که دنباله روى از پیامبران و امامان (سلام اللّه علیهم اجمعین ) است ، مبانى آن براساس اصالت جامعه یا اصالت فرد و یا اصالت انسان نیست ، بلکه مبانى آن براساس اصالت ((اللّه )) است که امروز به صورت اسلام و قوانین اسلام متبلور شده است ، با توجه به اینکه با اجراى اسلام نیازهاى فردى و جامعه و انسانها تاءمین شده و همه را به سوى کمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.

سؤ ال :

در ضمن بررسى روایات مربوط به حضرت مهدى علیه السلام آمده که امام صادق علیه السلام به مفضل رحمه اللّه فرمود:

 (( هر بیعت ، قبل از ظهور مهدى علیه السلام ، کفر، نفاق و تزویر است و لعنت بر بیعت شونده و بیعت کننده .))

و از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود:

(( هر پرچم (برافراشته از رهبرى ) قبل از قیام مهدى علیه السلام طاغوت است .))

و بفرموده امام باقر علیه السلام :

 ((صاحب آن پرچم طاغوت است .))

آیا اگر ((ولى فقیه )) در زمان غیبت ، زمام رهبرى را بدست گیرد مشمول این

گونه روایات نیست ؟!

پاسخ :

این روایات مربوط به آن رهبرانى است که مستقلا رهبرى امور را بدست مى گیرند، ولى در ولایت فقیه ، استقلال نیست ، بلکه نیابت به اذن عام حضرت مهدى (عج ) است ، چنانکه خود دلائل ولایت فقیه این مطلب را ثابت مى کند، و در حقیقت این پرچم و بیعت ، به عنوان نیابت و زمینه سازى براى ظهور آن حضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان علیهم السلام دیگر هم چنین اجازه بلکه چنین تکلیف را به مردان فقیه شایسته داده اند





.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات